غافلگیر می شود. خوابی... بیدار می شوی نه! بیدار نمی شوی ... توی کابوس های ناتمام قدم می زنی... لبخند های کش آمده ی دیگران را می بینی .... لبخند نمی زنی صورتت کش نمی آید... لب هایت داغ می شود .... چشمانت سرد سرد... خواب می شویی... آب می شویی... از درد متولد می شوی و با درد می میری... با درد زندگی می کنی... هزیان می گویی... درد می گویی... غم می گویی.... خواب نمی بینی ... توی کابوس هایت تا ابد قدم می زنی....
برای هنی عزیز که مادرش را به آسمان ها سپرد

